سفارش تبلیغ
صبا ویژن
منوی اصلی
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :22
بازدید دیروز :8
کل بازدید :37085
تعداد کل یاد داشت ها : 28
آخرین بازدید : 100/2/1    ساعت : 10:32 ع
درباره وبلاگ
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
صفحات اختصاصی
ابر برچسب ها
سیدجلیل ، قول امام حسین ع ، حاج رضوان ، حجاب غیرمسلمان ، حرف حساب ، خاخام بوریل گلدمن ، خاک پای زائرین اربعین سیدجلیل ، خبر مهم از ستاد روحانی ، خدا با ماست ، خداواندگار ، خستگی سیدجلیل ، خواب ، خواب سیدجلیل ، خواب عمیق ، داغ بازماندگان ، داغ دیده ، در وادی عشق سیدجلیل ، درود بر سردار سلیمانی ، دشمن ، دلتنگی سید جلیل ، دمشق ، دوست خوب ، دوستی ، دوستی با خدا ، رفیق ، رقیه ، سردار سلیمانی ، سگ و گرگ وحشی ، سندمحرمانه ، سنی دوست شیعه ، سوریه ، آرزوی رهبر ، آموزش تایپ ، ارباب حسین علیه سلام ، استان کبک کانادا ، استراحت ، اسرای کربلا ، این آقازاده ، برای تازه شدن دیر نیست ، بمب ، بی بی زینب ، پاسارگاد ، پشیمان ، پیاده از نجف تا کربلا ، پیاده روی ، پیاده روی اربعین ، تایپ ، تایپ آسان ، تایپ ده انگشتی ، تایپو ، ترس از عقرب موجب نزدیکی به خدا ، ترو لاو ، تورات ، جا مانده از کربلا ، جامانده ام ، جملات ناب ، جهاد مغنیه ، جی اف ، حاج حسین بصیر ، کاروان حسین ، کاروان زینب ، کربلا ، کربلای10 ، گل ، گل روحانی ، گل گفتن ، محبت ، محرم و نامحرم ، مدادسفید ، مدافع حرم ، مسیحی ، مصیب ، معرفت ، منشور ملل ، مهاجر93 ، نترس ، نردبان ، والفجر4 ، وظیفه منتظر از قول حاج بصیر ، وفا ، یارمهربان ، یهودیان لوطاهور ، کوروش پرست ، سیدجلیل سرگشته ، سیدحسن نصرالله ، شهدای حله ، شهید نشوی میمیری ، شهیدسمیر قنطار ، صاحب ، عرب ، عشق ، عماد مغنیه ، عملیات ، غفلت ، فدای قدم این مرد ، فوائده حجاب ،
لوگوی دوستان
امکانات دیگر

شرمنده ام جا مانده ام






برچسب ها : بی بی زینب  , جامانده ام  , سوریه  , دمشق  , مدافع حرم  ,

      

صاحب موکب وسط راه آمده و با التماس از زوار سیدالشهدا می‌خواهد پا در موکب محقرش بگذارند، روی تشکچه‌هایی که چیده شده بنشینند و از خوراکی‌هایی که آماده کرده است، تناول کنند. چای را که تعارف می‌کنند یکی از ایرانی‌ها سؤال می‌کند کرایه مسیر تا کربلا چقدر است؟ صاحب موکب کمی مکث می‌کند، بعد در حالی که کف دستش رو به بالاست، انگشتان دست را به طرف داخل و شبیه غنچه گل جمع می‌کند و به رسم عرب‌های عراق تقاضای مهلت دارد. می‌رود و اندکی بعد یک چای می‌آورد که زیر استکان آن چندهزار دینار عراقی است. با شرم و حیای خاصی آن را به فرد سؤال‌کننده تعارف می‌کند و می‌رود. زائر ایرانی گیج و مبهوت مانده، مانند کشتی‌گیری که ضربه‌فنی شده، توان بلند شدن از تشک را ندارد.

با دو سه نفر دیگر همفکری می‌کند تا متوجه شود قضیه از چه قرار است. نتیجه‌گیری می‌کنند صاحب موکب گمان کرده زائر پول کرایه ندارد و با شرمندگی مقداری پول آورده و تقدیم کرده است. می‌رود سراغ صاحب موکب و با نهایت تشکر و ادب پول را بر می‌گرداند. صاحب موکب از خجالت سرخ شده، از گرفتن پول ابا دارد. با زبان اشاره به او می‌فهمانند قضیه طلب پول نبوده، فقط یک سوال ساده بوده است. باز هم پول را نمی‌گیرد؛ می‌گوید ما چیزی که در راه حسین(ع) داده‌ایم پس نمی‌‌گیریم!

زائر ایرانی او را در آغوش می‌گیرد و پیشانی‌اش را بوسه‌باران می‌کند، به اباالفضل(ع) قسمش می‌دهد که پول را بگیرد، جواب منفی است. زائر ایرانی که حالا عمیقاً متأثر شده، های‌های گریه می‌کند. پول را می‌بوسد و روی چشمش می‌گذارد و به صاحب موکب می‌فهماند از طرف او در راه سیدالشهداء(ع) هزینه خواهد کرد.

 موقع خداحافظی چشم‌ها همچنان گریان است... بیرون موکب، حالا صحبت از اعراب است. یکی از همراهان می‌گوید بعید می‌دانم نژاد این‌ها عرب باشد، اعراب فقط عربستانی‌ها هستند، اصلا از اسم کشورشان مشخص است. آن یکی می‌گوید این چه حرفی است، این‌‌ها هم عرب هستند، لبنان و سوریه و مصر هم عرب هستند. مگر هر کسی عرب شد مثل سعودی‌های از خدا بی‌خبر باید باشد؟! هزار سال است ما و عرب‌ها را به جان هم انداخته‌اند و از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند. می‌خواهند بین مسلمانان تفرقه بیندازند و حکومت کنند.

آن دیگری با همان لهجه خراسانی‌اش می‌گوید: ها والله! این بندگان خدا هر چه دارند به ما می‌دهند و از جان مایه می‌گذارند، اما 10 روز دیگر که برای شهادت امام رضا(ع) می‌آیند، ما آب که دستشان نمی‌دهیم هیچ، روی مغازه‌مان هم می‌زنیم «ورود اعراب ممنوع»! خیلی خوش‌انصاف باشیم می‌زنیم «ورود عربستانی ممنوع». آخر یکی نیست بگوید بنده خدا! وهابی که برای زیارت نمی‌آید، شیعه عربستان است که می‌آید.

در فکر فرو رفته‌ام. مدام پیش خودم تکرار می‌کنم آیا مردم عراق «عرب»‌ نیستند؟ آیا آن‌ها که زائر ایرانی را تکریم و خاک پایش را سرمه چشم می‌کنند، عرب نیستند؟!

کاش کمی فکر کنیم و به این سؤال‌ها پاسخ دهیم: آیا در کشورمان عرب نداریم؟ چرا خودمان را از اعراب برتر می‌دانیم؟ ملاک برتری به رنگ و نژاد است؟ آیا وقت آن نرسیده که به اختلافات قومی و نژادی پایان دهیم و جهان را جای بهتری برای زندگی کنیم؟ ما با کدام عرب مخالفیم، برادران شیعه و سنی عراق و عربستان و یمن و بحرین یا دولتمردان سفاک و خونریز آل‌سعود و آل‌خلیفه؟! واقعاً کدام عرب؟






برچسب ها : عرب  , پاسارگاد  , منشور ملل  ,

      

 

الان که بمب تو بغداد منفجر شد و 80 نفر کشته شدن همونایی که میگفتن کاش برنگردن خوشحالن؟ راضی شدن؟  عقده و نفرتشون ارضا شد یا نه؟
..............................

کشته شده های انفجار عراق که مسخره میکنید هموطنتون هستن جان؟ فقط کشته شده های فرانسه روحیه شما رو مکدر میکنه؟

برایتان متاسف بود ارزش ندارد چون حرف و عمل شما یکی نیست شما به قول خودتان وطن پرست(کوروش پرست) هستید حداقل حرف کسی را گوش نمی دهید و سینه چاک کوروش هستید حرف او را هم گوش دهید که برای جان هم وطن و غیر هم وطن احترام می گذاشت شما ها حرف و عملتان متناقض است.

 






برچسب ها : کوروش پرست  , حرف حساب  , بمب  , شهدای حله  ,

      

جهاد عماد مغنیه” کیست ؟ + بیوگرافی و تصاویر

سال گذشته در مراسم ختم والده سردار حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه، پسر جوانی پشت سر او ایستاده بود که شاید به چشم بسیاری آشنا نمی آمد ولی چهره جذابش پشت سر حاج قاسم نظرها را جلب می کرد.
پسر جوان که در طول مراسم درست پشت سر سردار ایستاده بود، گاهی بوسه‌ای بر شانه او می‌زد و هر چند دقیقه یکبار هم در گوشی باهم حرف می‌زدند و حاج قاسم گه‌گداری او را در کنار خود می‌ایستاند و به برخی فرماندهان هم معرفی‌اش می‌کرد.
هر کس او را نمی شناخت، با معرفی سردار، لبخندی بر لبانش می‌نشست و پسر جوان را بغل می‌کرد و می‌بوسید.
5 سال قبل بود که برای اولین بار او را در تلویزیون دیده بودیم. پدرش روز 23 بهمن 1386 در محله کفرسوسه دمشق به دست تروریست‌های موساد ترور شد و شهادتش، او را از گمنامی درآورد و حالا پسر او که نام عموی شهیدش را بر وی گذاشته بودند، مانند پسر، در کنار حاج‌قاسم ایستاده بود.
او “جهاد” فرزند سردار بی‌بدیل حزب‌الله، شهید عمادمغنیه(حاج رضوان) بود.
ارتباط جهاد با حاج قاسم چیزی فراتر از رابطه یک پسر با دوست پدرش بود و هرکس نمی دانست گمان می کرد «جهاد» پسر فرمانده است.
جهاد عماد مغنیه در حمله بالگردهای رژیم صهیونیستی به شهرک «مزرعه الامل» در منطقه قنیطره سوریه به همراه چند تن از فرماندهات حزب الله لبنان به شهادت رسید
.

عماد مغنیه که شهید شد، پسر سوم خانواده بود که در رویارویی با صهیونیست ها به شهادت می رسید؛ پیش از او دو برادر کوچکترش، فواد و جهاد به شهادت رسیده بودند. مادر شهیدان مغنیه همان روزها گفت که از اینکه سه فرزندم در راه جهاد فدا شدند، راضی هستم. تنها ناراحتی من این است که چرا دیگر جوانی ندارم تا به راه جهاد و مقاومت تقدیم کنم.
اینک جوانی دیگر از خانواده ی مغنیه تقدیم مقاومت شد؛ “جهاد”ی دیگر برای جهاد و مقاومت.

شهیدان خانواده ی مغنیه:

جهاد فائز مغنیه / شهادت 1984
فواد فائز مغنیه/ شهادت 1994
عماد فائز مغنیه /شهادت 2008
جهاد عماد مغنیه /شهادت 2015

 

184508_975

جهاد عماد مغنیه


 
184516_516

جهاد عماد مغنیه

184520_120

*برگرفته از سایت قبس






برچسب ها : قول امام حسین ع  , جهاد مغنیه  , عماد مغنیه  , این آقازاده  , سردار سلیمانی  , حاج رضوان  ,

      

آیا ایران و حزب الله انتقام شهادت قنطار را می‌گیرند؟

هفته وحدت در راه است و: شهید سمیر قنطار بر روی این مسئله خیلی حساس بود، زیرا می گفت در تمام ایامی که در زندان بود، بر او تبلیغات می کردند که حزب الله و ایران، به فکر تو نیست و آن ها فقط از شیعیان حمایت می کنند! حتی در ایامی که قرار مبادله بود، همیشه به او می گفتند که اسرای اسرائیل را، حزب الله فقط با شیعیان تعویض خواهد کرد، و وی برای همیشه در زندان اسرائیل باقی خواهد ماند. البته این تبلیغات با آزادی ایشان رنگ باخت، و دیدیم که تفاوت مذهب، فقط یک نگرش است نه یک استراتژی ، گرچه آنها طوری تبلیغ کرده و: کار را به جایی رسانده بودند که : حتی وقتی بسته های فراورده های خونی، از ایران برای : کمک به بیماران فرستاده می شد: برخی ها می گفتند از زخم اسرائیل مردن، بهتر است تا: خون شیعه را در رگها داشتن! ادامه مطلب...




برچسب ها : سیدحسن نصرالله  , سنی دوست شیعه  , شهیدسمیر قنطار  , قول امام حسین ع  , حاج رضوان  ,


      
   1   2   3   4   5      >