سفارش تبلیغ
صبا ویژن
منوی اصلی
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :16
بازدید دیروز :8
کل بازدید :37079
تعداد کل یاد داشت ها : 28
آخرین بازدید : 100/2/1    ساعت : 9:56 ع
درباره وبلاگ
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
صفحات اختصاصی
ابر برچسب ها
سیدجلیل ، قول امام حسین ع ، حاج رضوان ، حجاب غیرمسلمان ، حرف حساب ، خاخام بوریل گلدمن ، خاک پای زائرین اربعین سیدجلیل ، خبر مهم از ستاد روحانی ، خدا با ماست ، خداواندگار ، خستگی سیدجلیل ، خواب ، خواب سیدجلیل ، خواب عمیق ، داغ بازماندگان ، داغ دیده ، در وادی عشق سیدجلیل ، درود بر سردار سلیمانی ، دشمن ، دلتنگی سید جلیل ، دمشق ، دوست خوب ، دوستی ، دوستی با خدا ، رفیق ، رقیه ، سردار سلیمانی ، سگ و گرگ وحشی ، سندمحرمانه ، سنی دوست شیعه ، سوریه ، آرزوی رهبر ، آموزش تایپ ، ارباب حسین علیه سلام ، استان کبک کانادا ، استراحت ، اسرای کربلا ، این آقازاده ، برای تازه شدن دیر نیست ، بمب ، بی بی زینب ، پاسارگاد ، پشیمان ، پیاده از نجف تا کربلا ، پیاده روی ، پیاده روی اربعین ، تایپ ، تایپ آسان ، تایپ ده انگشتی ، تایپو ، ترس از عقرب موجب نزدیکی به خدا ، ترو لاو ، تورات ، جا مانده از کربلا ، جامانده ام ، جملات ناب ، جهاد مغنیه ، جی اف ، حاج حسین بصیر ، کاروان حسین ، کاروان زینب ، کربلا ، کربلای10 ، گل ، گل روحانی ، گل گفتن ، محبت ، محرم و نامحرم ، مدادسفید ، مدافع حرم ، مسیحی ، مصیب ، معرفت ، منشور ملل ، مهاجر93 ، نترس ، نردبان ، والفجر4 ، وظیفه منتظر از قول حاج بصیر ، وفا ، یارمهربان ، یهودیان لوطاهور ، کوروش پرست ، سیدجلیل سرگشته ، سیدحسن نصرالله ، شهدای حله ، شهید نشوی میمیری ، شهیدسمیر قنطار ، صاحب ، عرب ، عشق ، عماد مغنیه ، عملیات ، غفلت ، فدای قدم این مرد ، فوائده حجاب ،
لوگوی دوستان
امکانات دیگر

                               

پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود .
ختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم که دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پله‏های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان کوچک شهر می شد.

داستان کوتاه “دسته گل پیرمرد”

“مداد سفید”
همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند…به جز مداد سفید…هیچ کسی به او کار نمی داد…همه می گفتند: “تو به هیچ دردی نمی خوری” …یک شب که مداد رنگی ها…توی سیاهی کاغذ گم شده بودند…مداد سفید تا صبح کار کرد…ماه کشید…مهتاب کشید…و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد…صبح توی جعبه ی مداد رنگی…جای خالی او…با هیچ رنگی پر نشد.






برچسب ها : سیدجلیل  , گل  , عشق  , معرفت  , محبت  , وفا  , دوستی  , جی اف  , ترو لاو  , مدادسفید  , گل گفتن  ,

      

نکته های پند آموز جالب :

- بیهوده متاز که مقصد خاک است

-هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن

- نماز وقت خداست انرا به دیگران ندهیم

 -هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

-هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

-دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

-هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود چیزی یاد نگرفتم

 -خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست

- دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است

- تنها موقعی حرف بزن که ارزش سخنت بیش از سکوت کردن باشد

- هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد

- مرد بزرگ، کسی است که در سین?‌خود ، قلبی کودکانه داشته باشد

- سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر که بتوانی چراغی به آن نصب کنی

- یادها رفتند و ما هم میرویم از یادها. کی بماند برگ کاهی در میان بادها

- دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

- نگاه ما به زندگی و کردار ما تعیین کننده ی حوادثی است که بر ما می گذرد

- هیچوقت نمی‌توانید با مشت گره ‌کرده ، دست کسی را به گرمی بفشارید

- کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم ماندنی ... نه حاشیه ای از یاد رفتنی

- هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد

- در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد






برچسب ها : سیدجلیل  , برای تازه شدن دیر نیست  , جملات ناب  , مصیب  , خداواندگار  , دوستی با خدا  ,

      



پیامهای عمومی ارسال شده

+ رد پایش را دنبال کنی به معبودت میرسی

+ مراقب رد پایمان باشیم که از روی این رد پا تشخیص می دهند که قدم هایمان را کج نهادیم یا نه

+ ما هم می سوزیم و می سازیم