سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :6
بازدید دیروز :9
کل بازدید :18630
تعداد کل یاد داشت ها : 27
آخرین بازدید : 97/4/29    ساعت : 8:40 ص
درباره وبلاگ
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
صفحات اختصاصی
ابر برچسب ها
سیدجلیل ، قول امام حسین ع ، حاج رضوان ، حجاب غیرمسلمان ، حرف حساب ، خاخام بوریل گلدمن ، خاک پای زائرین اربعین سیدجلیل ، خبر مهم از ستاد روحانی ، خدا با ماست ، خداواندگار ، خستگی سیدجلیل ، خواب ، خواب سیدجلیل ، خواب عمیق ، داغ بازماندگان ، داغ دیده ، در وادی عشق سیدجلیل ، درود بر سردار سلیمانی ، دشمن ، دلتنگی سید جلیل ، دمشق ، دوست خوب ، دوستی ، دوستی با خدا ، رفیق ، رقیه ، سردار سلیمانی ، سگ و گرگ وحشی ، سندمحرمانه ، سنی دوست شیعه ، سوریه ، آرزوی رهبر ، ارباب حسین علیه سلام ، استان کبک کانادا ، استراحت ، اسرای کربلا ، این آقازاده ، برای تازه شدن دیر نیست ، بمب ، بی بی زینب ، پاسارگاد ، پشیمان ، پیاده از نجف تا کربلا ، پیاده روی ، پیاده روی اربعین ، ترس از عقرب موجب نزدیکی به خدا ، ترو لاو ، تورات ، جا مانده از کربلا ، جامانده ام ، جملات ناب ، جهاد مغنیه ، جی اف ، حاج حسین بصیر ، کاروان حسین ، کاروان زینب ، کربلا ، کربلای10 ، گل ، گل روحانی ، گل گفتن ، محبت ، محرم و نامحرم ، مدادسفید ، مدافع حرم ، مسیحی ، مصیب ، معرفت ، منشور ملل ، مهاجر93 ، نترس ، نردبان ، والفجر4 ، وظیفه منتظر از قول حاج بصیر ، وفا ، یارمهربان ، یهودیان لوطاهور ، کوروش پرست ، سیدجلیل سرگشته ، سیدحسن نصرالله ، شهدای حله ، شهید نشوی میمیری ، شهیدسمیر قنطار ، صاحب ، عرب ، عشق ، عماد مغنیه ، عملیات ، غفلت ، فدای قدم این مرد ، فوائده حجاب ،
لوگوی دوستان
امکانات دیگر

افسران - شهداء






برچسب ها : رفیق  , نردبان  , پشیمان  ,

      
هادی بصیر، برادر سرلشکر شهید حاج حسین بصیر «قائم‌مقام لشکر ویژه 25 کربلا» می‌گوید: برای شناسایی قبل از عملیات کربلای 10 که می‌رفتیم، تعدادی از بچه‌ها به حاج‌بصیر می‌گفتند: «اگر این بار نوبتی هم باشه نوبت شماست که شهید شوید.»
حاجی فقط لبخندی می‌زد و گاهی هم صورتش برافروخته می‌شد و در یک جمله کوتاه می‌گفت: «من لیاقت شهادت را ندارم.» البته حاجی خودش می‌دانست شهید می‌شود چون قولش را در خواب از امام حسین (ع) گرفته بود و هر عملیات یا خط‌نگهداری که می‌شد او کاملاً برای پرواز لحظه‌شماری می‌کرد.

ادامه مطلب...




برچسب ها : حاج حسین بصیر  , کربلای10  , قول امام حسین ع  , وظیفه منتظر از قول حاج بصیر  ,


      

شرمنده ام جا مانده ام






برچسب ها : بی بی زینب  , جامانده ام  , سوریه  , دمشق  , مدافع حرم  ,

      

صاحب موکب وسط راه آمده و با التماس از زوار سیدالشهدا می‌خواهد پا در موکب محقرش بگذارند، روی تشکچه‌هایی که چیده شده بنشینند و از خوراکی‌هایی که آماده کرده است، تناول کنند. چای را که تعارف می‌کنند یکی از ایرانی‌ها سؤال می‌کند کرایه مسیر تا کربلا چقدر است؟ صاحب موکب کمی مکث می‌کند، بعد در حالی که کف دستش رو به بالاست، انگشتان دست را به طرف داخل و شبیه غنچه گل جمع می‌کند و به رسم عرب‌های عراق تقاضای مهلت دارد. می‌رود و اندکی بعد یک چای می‌آورد که زیر استکان آن چندهزار دینار عراقی است. با شرم و حیای خاصی آن را به فرد سؤال‌کننده تعارف می‌کند و می‌رود. زائر ایرانی گیج و مبهوت مانده، مانند کشتی‌گیری که ضربه‌فنی شده، توان بلند شدن از تشک را ندارد.

با دو سه نفر دیگر همفکری می‌کند تا متوجه شود قضیه از چه قرار است. نتیجه‌گیری می‌کنند صاحب موکب گمان کرده زائر پول کرایه ندارد و با شرمندگی مقداری پول آورده و تقدیم کرده است. می‌رود سراغ صاحب موکب و با نهایت تشکر و ادب پول را بر می‌گرداند. صاحب موکب از خجالت سرخ شده، از گرفتن پول ابا دارد. با زبان اشاره به او می‌فهمانند قضیه طلب پول نبوده، فقط یک سوال ساده بوده است. باز هم پول را نمی‌گیرد؛ می‌گوید ما چیزی که در راه حسین(ع) داده‌ایم پس نمی‌‌گیریم!

زائر ایرانی او را در آغوش می‌گیرد و پیشانی‌اش را بوسه‌باران می‌کند، به اباالفضل(ع) قسمش می‌دهد که پول را بگیرد، جواب منفی است. زائر ایرانی که حالا عمیقاً متأثر شده، های‌های گریه می‌کند. پول را می‌بوسد و روی چشمش می‌گذارد و به صاحب موکب می‌فهماند از طرف او در راه سیدالشهداء(ع) هزینه خواهد کرد.

 موقع خداحافظی چشم‌ها همچنان گریان است... بیرون موکب، حالا صحبت از اعراب است. یکی از همراهان می‌گوید بعید می‌دانم نژاد این‌ها عرب باشد، اعراب فقط عربستانی‌ها هستند، اصلا از اسم کشورشان مشخص است. آن یکی می‌گوید این چه حرفی است، این‌‌ها هم عرب هستند، لبنان و سوریه و مصر هم عرب هستند. مگر هر کسی عرب شد مثل سعودی‌های از خدا بی‌خبر باید باشد؟! هزار سال است ما و عرب‌ها را به جان هم انداخته‌اند و از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند. می‌خواهند بین مسلمانان تفرقه بیندازند و حکومت کنند.

آن دیگری با همان لهجه خراسانی‌اش می‌گوید: ها والله! این بندگان خدا هر چه دارند به ما می‌دهند و از جان مایه می‌گذارند، اما 10 روز دیگر که برای شهادت امام رضا(ع) می‌آیند، ما آب که دستشان نمی‌دهیم هیچ، روی مغازه‌مان هم می‌زنیم «ورود اعراب ممنوع»! خیلی خوش‌انصاف باشیم می‌زنیم «ورود عربستانی ممنوع». آخر یکی نیست بگوید بنده خدا! وهابی که برای زیارت نمی‌آید، شیعه عربستان است که می‌آید.

در فکر فرو رفته‌ام. مدام پیش خودم تکرار می‌کنم آیا مردم عراق «عرب»‌ نیستند؟ آیا آن‌ها که زائر ایرانی را تکریم و خاک پایش را سرمه چشم می‌کنند، عرب نیستند؟!

کاش کمی فکر کنیم و به این سؤال‌ها پاسخ دهیم: آیا در کشورمان عرب نداریم؟ چرا خودمان را از اعراب برتر می‌دانیم؟ ملاک برتری به رنگ و نژاد است؟ آیا وقت آن نرسیده که به اختلافات قومی و نژادی پایان دهیم و جهان را جای بهتری برای زندگی کنیم؟ ما با کدام عرب مخالفیم، برادران شیعه و سنی عراق و عربستان و یمن و بحرین یا دولتمردان سفاک و خونریز آل‌سعود و آل‌خلیفه؟! واقعاً کدام عرب؟






برچسب ها : عرب  , پاسارگاد  , منشور ملل  ,

      

 

الان که بمب تو بغداد منفجر شد و 80 نفر کشته شدن همونایی که میگفتن کاش برنگردن خوشحالن؟ راضی شدن؟  عقده و نفرتشون ارضا شد یا نه؟
..............................

کشته شده های انفجار عراق که مسخره میکنید هموطنتون هستن جان؟ فقط کشته شده های فرانسه روحیه شما رو مکدر میکنه؟

برایتان متاسف بود ارزش ندارد چون حرف و عمل شما یکی نیست شما به قول خودتان وطن پرست(کوروش پرست) هستید حداقل حرف کسی را گوش نمی دهید و سینه چاک کوروش هستید حرف او را هم گوش دهید که برای جان هم وطن و غیر هم وطن احترام می گذاشت شما ها حرف و عملتان متناقض است.

 






برچسب ها : کوروش پرست  , حرف حساب  , بمب  , شهدای حله  ,

      
   1   2      >



پیامهای عمومی ارسال شده

+ رد پایش را دنبال کنی به معبودت میرسی

+ مراقب رد پایمان باشیم که از روی این رد پا تشخیص می دهند که قدم هایمان را کج نهادیم یا نه

+ ما هم می سوزیم و می سازیم